تبلیغات
السلام علیک یا بقیةالله الاعظم

السلام علیک یا بقیةالله الاعظم
نویسندگان

·       رجعت «2»

رجعت (2)

4- آیة259 سورة بقره در مورد«عزیر» است که روزی در مسیر خود به دهکدة ویرانی رسید که دیوارهای خراب و سقف های واژگون و استخوان های پوسیده و بدنهای ازهم گسیخته سکوت مرگ باری را به وجود آورده بود.

عزیر از الاغ پیاده شد و زنبیل های انجیر و انگور را پهلوی خود گذاشت و افسار الاغ را بست و به دیوار باغ تکیّه داد و در بارة آن مردگان به اندیشه پرداخت، که این مردگان چگونه زنده میشوند و این پیکرهای پراکنده شده چگونه گرد می آیند و به صورت پیشین بر می گردند.

·       رجعت «2»

رجعت (2)

4- آیة259 سورة بقره در مورد«عزیر» است که روزی در مسیر خود به دهکدة ویرانی رسید که دیوارهای خراب و سقف های واژگون و استخوان های پوسیده و بدنهای ازهم گسیخته سکوت مرگ باری را به وجود آورده بود.

عزیر از الاغ پیاده شد و زنبیل های انجیر و انگور را پهلوی خود گذاشت و افسار الاغ را بست و به دیوار باغ تکیّه داد و در بارة آن مردگان به اندیشه پرداخت، که این مردگان چگونه زنده میشوند و این پیکرهای پراکنده شده چگونه گرد می آیند و به صورت پیشین بر می گردند.

خداوند در این حال او را قبض روح کرد و صد سال تمام در آنجا بود و بعد از صد سال خداوند او را زنده کرد.چون عزیر زنده شد تصور کرد که از خوابی گران بر خاسته است. پس به جستجوی الاغ و زنبیل ها و کوزة آب پرداخت. فرشته ای به سوی او آمد و پرسید: ای عزیر؛ چه مدت در اینجا درنگ کرده ای؟ گفت:یک روز و یا قسمتی از یک روز. فرشته گفت: تو صد سال در اینجا درنگ کرده ای. در این صد سال طعام و نوشابه ات تغییر نکرده است، ولی الاغت را ببین که چگونه استخوان هایش از هم پاشیده است. اکنون بنگر که خداوند چگونه آن را زنده می سازد.

عزیر تماشا می کرد و می دید که استخوانهای الاغ به یکدیگر متصل شد و گوشت آنها را پوشانید و به حالت اوّلیه برگشت. هنگامی که عزیر به شهر باز آمد و به کسان خود گفت من عزیر هستم باور نکردند، پس تورات را از حفظ خواند. آنگاه باور کردند، زیرا کسی جز او تورات را از حفظ نداشت(27). از امیرمؤمنان(علیه السّلام) روایت شده که هنگامی که عزیر از خانه بیرون رفت همسرش حامله بود و عزیر 50 ساله بود چون به خانه اش باز گشت او با همان طراوت 50 ساله گی بود و پسرش 100 ساله بود(28).

داستان عزیر یکی از روشن ترین ادلّة رجعت است که معصومین(علیهم السّلام) به آن استدلال نموده اند و دانشمندان شیعه در طول چهارده قرن در کتابهای تفسیری و عقیدتی به آن استناد نموده اند.

مواردی از رجعت در عهد امامان معصوم(علیهم السّلام) اتفاق افتاده که هفتاد مورد آن را محدّث بزرگوار مرحوم شیخ حرّ عاملی گرد آورده است(29). فضل ابن شاذان از اصحاب امام رضا(علیه السّلام) بیش از ده مورد از موارد رجعت در امّت اسلامی را از طریق اهل سنّت در کتاب«ایضاح»خود نقل کرده است(30).

رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «آن چه در امّت های پیشین واقع شده، مو به مو در این امّت نیز واقع خواهد شد»(31). از آنچه آوردیم نتیجه می گیریم:

1- رجعت در امّت های پیشین واقع شده است.

2- آن چه در امّت های پیش واقع شود، در امّت های اسلامی نیز واقع خواهد شد.

3- ده ها آیه از قرآن کریم از وقوع رجعت در امّت اسلامی خبر داده است.

4- چند مورد در امّت اسلامی واقع شده و هزاران مورد دیگر پس از قیام قائم(عج)واقع خواهد شد.

روی این بیان هر کس به قرآن و آورندة آن ایمان داشته باشد راهی ندارد جز این که «رجعت» رانیز باور کند.

آیات دال بر رجعت

آیات متعددی بر اصل رجعت دلالت می کند. مرحوم شیخ حرّ عاملی بیش از 60 آیه (32) و مرحوم طبرسی بیش از 70 آیه (33) را بر رجعت تفسیر و منطبق نموده اند. مرحوم علِامه مجلسی بیش از 128 آیه از آیات قرآن را آورده است که بر رجعت دلالت می کند و یا توسط ائمّة اهل بیت(علیهم السّلام) بر رجعت استدلال و منطبق شده است.

این آیات به دو دسته تقسیم می شوند:

1- آیاتی که بر وقوع رجعت در امّتهای گذشته دلالت می کند،

2- آیاتی که از تحقّق رجعت درآینده قبل از قیامت خبر می دهد.

قسم اوّل را در فصل قبلی توضیح دادیم و اکنون به توضیح راجع به قسم دوم می پردازیم:

1-« وَ یَوْمَ نحَْشُرُ مِن كُلّ‏ِ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُكَذِّبُ بَِایَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُون‏»

(روزى كه از هر ملتى فوجى از آنان كه آیات ما را تكذیب مى‏كردندگرد مى‏آوریم و آنان را به صف برانند)(34).

«حشر» به معنای کوچ دادن، بیرون ساختن از قرار گاه و ... به کار می رود.

مِن،در «مِن کُلِّ اُمَّهٍ» تبعیضیّه و مِن «مِمَّن یُکَذِّبُ» بیانیّه است؛ یعنی از هر امّت، گروهی را محشور می کنیم که آیات الهی را تکذیب می کردند. «بآیاتنا» مراد از آیات، مطلق آیات الهی است که بر مبدأ و معاد دلالت میکند، از جملة آنها، انبیاء، امامان و کتب آسمانی است، یعنی اینها از مصادیق آیات الهی که مورد انکار و تکذیب واقع شده است(35).

از مجموع این آیه چنین استفاده می شود: روزی فرا می رسد که خداوند با قدرت بالغه و بی کران خود از هر جمعیّتی گروهی را از جایگاهشان حرکت داده، به همین دنیا باز می گرداند و از هر گونه آزادی عمل منع شده، مدتی برای دیدن مجازات دنیایی اعمالشان و مشاهدة گسترش اقتدار مؤمنین نگه داشته می شوند.

بسیارى از بزرگان این آیه را اشاره به مساله رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نیكوكاران به همین دنیا در آستانه رستاخیز مى‏دانند، چرا كه اگر اشاره به خود رستاخیز و قیامت باشد، تعبیر به« مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» (از هر جمعیتى، گروهى) صحیح نیست، زیرا در قیامت، همه محشور مى‏شوند، چنان كه قرآن در آیه 47 سوره كهف مى‏گوید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً». (ما آنها را محشور مى‏كنیم و احدى را ترك نخواهم گفت».

شاهد دیگر این است كه قبل از این آیه سخن از نشانه‏هاى رستاخیز در پایان این جهان بود، در آیات آینده نیز به همین موضوع اشاره مى‏شود، بنا بر این بعید به نظر مى‏رسد كه آیات قبل و بعد از حوادث پیش از رستاخیز سخن گوید، اما آیه وسط از خود رستاخیز، هماهنگى آیات ایجاب مى‏كند كه همه درباره حوادث قبل از قیامت باشد(36).

2-« وَ حَرَامٌ عَلىَ‏ قَرْیَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یَرْجِعُون‏»

(و قریه‏اى را كه به هلاكت رسانده‏ایم محال است كه بازگشتى داشته باشند)(37).

«حرام»خبر برای مبتدای محذوف است و «أنَّهُم لَا یَرجِعُون» در مقام برهان و دلیل است.

کیفیِت دلالت این آیه هم مثل آیة قبل روشن است و غیر از رجعت، مصداق دیگری نمیتواند داشته باشد، زیرا رجوع و برگشت آنان که به جرم گناهانشان هلاک و نابود شده اند، ممنوع و حرام اعلان شده است، معلوم است که این رجوع و برگشت به قیامت نیست، زیرا برگشت و حشر قیامت، عمومی و همگانی است چه در اثر عذاب هلاک شده و یا با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند. پس این که خداوند بازگشت آنان را نفی میکند، یک باز گشت دیگری غیر از قیامت است که عدّه ای باز میگردند امّا آنهایی که به واسطة عذاب الهی نابود شده اند بر نمیگردند چون نتیجة دنیایی اعمالشان را دریافت کرده اند.

مرحوم قمی میفرماید: این آیه از روشن ترین دلائل رجعت است، زیرا همة مسلمانان معتقد اند که تمام مردم در قیامت بر می گردند، هلاک شده باشند یا نشده باشند. پس مراد از«لا یرجعون»رجعت است که هلاک شدگان بر نمی گردند(38).

3-«إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فىِ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَاد»

(ما پیامبرانمان و مؤمنان را در زندگى دنیا و در روز قیامت كه شاهدان براى شهادت بر پاى مى‏ایستند، یارى مى‏كنیم‏)(39)

کیفیّت دلالت این آیه بر رجعت مثل آیات قبل خیلی روشن است زیرا این وعدة الهی، در گذشته که محقق نشده است، چون همة انبیا به جز اندکی و همچنین مؤمنان اوصیا به دست دشمنان مظلومانه به شهادت رسیده و بدون یاری از دنیا رفته اند«یحیی ها، ذکریا ها، حسین هاو.........»در طول تاریخ مظلومانه به شهادت رسیده اند و هرگز یاری نشده اند در حالی که آیه میگوید: ما به طور قطعی فرستادگان خود و مؤمنان را یاری میکنیم. بنابراین یا باید بگوییم: العیاذ بالله خداوند خلف وعده کرده است در حالی که«إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ» ویا بگوییم:این وعدة الهی در آینده محقق میشود. هیچ مسلمانی به فرض اوّل نمی تواند ملتزم شود پس در آینده یاری میشوند و یاری شدن آنها مستلزم زنده شدن و رجعت انان است.

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: سوگند به خداوند این آیه مربوط به رجعت است مگر نمی دانی که پیامبران زیادی در این دنیا یاری نشده و به شهادت رسیده اند و ائمّه(علیهم السّلام) که مصداق کامل «الَّذِینَ آمَنُوا» هستند بدون یاری به شهادت رسیده و نصرت وعده داده شده شامل حالشان نشده است. پس این نصرت الهی در ایّام رجعت محقق می شود(40).

4-«قَالُواْ رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَینْ‏ِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَینْ‏ِ فَاعْترََفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلىَ‏ خُرُوجٍ مِّن سَبِیل‏»

(مى‏گویند: اى پروردگار ما، ما را دو بار میرانیدى و دو بار زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف كرده‏ایم. آیا بیرون‏شدن را راهى هست؟)(41).

این آیه در بارة اهل کفر در رستاخیز است و بیان قول ایشان میباشد علی ابن ابراهیم از امام صادق و امام باقر(علیهما السّلام) روایت کرده است که فرمودند این آیه در رجعت است و مخصوص طایفه ای است که پس از مردن زنده میشوند و باز گشت می کنند آنگاه میمیرند و در قیامت زنده می شوند(42).

پاسخ به شبهات

گروهى از كسانى كه مسأله رجعت را در كتب خود بررسى كرده‏اند اشكالات چندى بر این عقیده وارد آورده‏اند كه موجب دودلى و تردید ایشان و جمعى دیگر شده است. برخى از این اشكالات بین رجعت و معاد جسمانى مشترك است و طبعاً كسانى كه به پیروى از قرآن، معاد جسمانى را باور دارند این اشكالات را بهمان نحوى كه در معاد جسمانى بررسى مى‏كنند، پاسخ خواهند داد. و ما در اینجا فقط سؤالات و ایراداتى را متذكر مى‏شویم كه از خصوصیات خود رجعت است.

1- رجعت بازگشت از فعلیت به قوه است.

بعضى در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته‏اند: مرگ امرى است كه با در نظر گرفتن عنایت پروردگار هرگز بر هیچ زنده‏اى عارض نمى‏شود مگر بعد از آنكه آن موجود زنده به حد كمال رسیده باشد، و زندگیش كامل شده، آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودى كه تمامى كمالات بالقوه‏اش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اینكه چیزى كه فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال.

پاسخ: چیزى كه از قوه به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحیح، و لیكن قبول نداریم كه مساله مورد بحث ما از این باب باشد، براى اینكه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او كسى است كه عمر طبیعى خود را كرده، و به مرگ طبیعى از دنیا رفته باشد، كه برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى كه عاملى غیر طبیعى از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنین مرگى به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشكالى نیست، چون ممكن است انسان بعد از آنكه به مرگ غیر طبیعى از دنیا رفته در زمانى دیگر مستعد كمالى شود، كه در زمانى غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن كمال را بدست آورد.

و یا ممكن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینكه مقدارى در برزخ زندگى كرده باشد، چنین كسى بعد از مردن و دیدن برزخ داراى آن استعداد مى‏شود، و دوباره به دنیا بر مى‏گردد، كه آن كمال را به دست آورد، كه در هر یك از این دو فرض مساله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است، و مستلزم محال نیست(43) .

2- رجعت با تناسخ چه تفاوتی دارد؟

مى‏گویند: عقیده تناسخ از نظریات برخى مكاتب و مذاهب غیر الهى بوده و هیچ یك از فرق اسلامى این عقیده را نپذیرفته‏اند و از نظر فلسفى نیز این عقیده كاملاً رد شده است. حال آیا اعتقاد به رجعت، نوعى اعتقاد به تناسخ نیست؟

پاسخ: نظریه «تناسخ» براساس انكار قیامت پى‏ریزى شده و پیروان این مكتب، پاداش و كیفر اعمال و رفتار را منحصر به دنیا مى‏دانند. چكیده این عقیده آن است كه: «جهان آفرینش پیوسته در گردش است و هر دوره‏اى تكرار دوره پیشین بوده و این گردش و تكرار پایان ندارد. روح هر انسانى پس از مرگ بار دیگر به دنیا باز مى‏گردد(در غالب و بدن دیگری)، و این بازگشت مبتنى بر كردار و رفتار پیشین اوست. اگر در روزگار گذشته به كارهاى نیك و شایسته دست زده، دوران بعد را با شادى و خوشى سپرى مى‏كند، و اگر مرتكب اعمال ناروا و زشت شده، گرفتار حزن و اندوه مى‏گردد».

و امّا کسی که در رجعت شبهه وارد میکند که رجعت از قبیل تناسخ و باطل است، فرقی بین معنای تناسخ و معاد جسمانی و رجعت که از نوع معاد جسمانی است نمی گذارد. همانا تناسخ انتقال نفس از بدنی به بدنی دیگر است که منفصل از بدن اوّلی است، در حالی که معاد جسمانی این گونه نمی باشد و معنایش رجوع به خود همان بدن اوّلی است. حال اینکه اگر رجعت تناسخ باشد زنده کردن اموات به دست عیسی(علیه السّلام) هم تناسخ است، و همچنین بعث و معاد جسمانی هم تناسخ است(44). در حالی که معتقدان به رجعت هرگز منكر قیامت نیستند، بلكه یقین به وقوع این رستاخیز بزرگ همگانى دارند. آنان هیچگاه از تكرار بى نهایت دوره‏هاى آفرینش گفتگو نمى‏كنند، بلكه به پیروى از قرآن براى جهان پایان و فرجامى قطعى مى‏شناسند.

نویسنده : محمد انتشاری

منبع : راسخون




طبقه بندی: امام زمان (عج)، 
[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ محمدحسین فرحی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب