تبلیغات
السلام علیک یا بقیةالله الاعظم

السلام علیک یا بقیةالله الاعظم
نویسندگان

·       مدعیان دروغین «2»

اینك باید پرسید كه : ((آیا این دروغ پردازان توانستند چیزى از ستم و بیداد جهانى را كه جامعه ها و تمدنها و كران تا كران گیتى را فرا گرفته است ، از میان بردارند؟))

و عجیب تر از این فریبكاران ، آن ابلهانى بودند كه ادعاهاى پوچ و دروغین اینان را باور نمودند و به آنان و بافته هاى خرافیشان دل بستند با این كه مى دیدند كه روایات رسیده از پیامبر و امامان نور علیهم السلام در این مورد، بر این فریبكاران هرگز تطبیق نمى كند.

این بلاهت و آفت پذیرى برخى ، هر دلیلى داشته باشد، یك دلیل آن فقدان اندیشه و عقیده صحیح و فقر فرهنگى و دینى است كه این آفت پذیران بدان گرفتار بوده ، و از آن رنج مى برند. و به همین دلیل هم با هر صدایى هم آوا مى شوند و با هر بادى به راه مى افتند.

اینك باید پرسید كه : ((آیا این دروغ پردازان توانستند چیزى از ستم و بیداد جهانى را كه جامعه ها و تمدنها و كران تا كران گیتى را فرا گرفته است ، از میان بردارند؟))

و عجیب تر از این فریبكاران ، آن ابلهانى بودند كه ادعاهاى پوچ و دروغین اینان را باور نمودند و به آنان و بافته هاى خرافیشان دل بستند با این كه مى دیدند كه روایات رسیده از پیامبر و امامان نور علیهم السلام در این مورد، بر این فریبكاران هرگز تطبیق نمى كند.

این بلاهت و آفت پذیرى برخى ، هر دلیلى داشته باشد، یك دلیل آن فقدان اندیشه و عقیده صحیح و فقر فرهنگى و دینى است كه این آفت پذیران بدان گرفتار بوده ، و از آن رنج مى برند. و به همین دلیل هم با هر صدایى هم آوا مى شوند و با هر بادى به راه مى افتند.

ج :گروه سوم

اینان ، عناصرى بودند كه بر اساس نقشه استعمار و به اشاره استعمارگران ، ادعاى مهدویت نمودند.

استعمار پلید براى درهم كوبیدن اسلام و فروپاشى جامعه بزرگ اسلامى و افشاندن بذر اختلاف و كینه توزى و جدایى ، نقشه هاى خائنانه بسیارى كشید تا به هدف خویش كه : ((اختلاف بیانداز و حكومت كن )) بود، برسد و جهان اسلام را ببلعد و از جمله نقشه هاى جهنمى آن در این میدان ، ساختن مرامها و مسلك هاى رنگارنگ در میان مسلمانان و بازى به مفاهیم و ارزش هاى مقدس و اعتقادات دینى آنان بود تا بدین وسیله بذر بى ایمانى و سستى عقیده و تزلزل دلها و قلبها را در جامعه اسلامى ، پدید آورد و از چیزهایى كه از آن در این میدان ، سوء استفاده كرد، اندیشه و عقیده به مهدى موعود بود كه در این راه برخى عناصر را به دلخواه خویش تربیت كرد و پس از ساختن و آراستن ایشان به آنان دستور داد تا ادعاى مهدویت كنند و آنان را با همه امكانات نیز در این راه یارى كرد كه براى نمونه ، تنها به یكى از این قماش مدعیان ، دروغین ، نظرى مى افكنیم .

بینانگذار بهائیت ، على محمد باب

در سال 1834 میلادى ، جاسوسى از روس به ایران آمد و به منظور مبارزه با اسلام و مسلمانان ، نقشه پلید و شیطانى استعمارگران را نیز به همراه داشت و متاءسفانه این عنصر خیانتكار توانست در سیاست آن روز ایران ، نقش ‍ كینه توزانه و ویرانگرى را، بازى كند.

پس از مدتى به عراق آمد و با این كه نامش ((كنیاز دالگوركى )) بود، خود را ((شیخ عیسى لنكرانى )) معرفى كرد و به لباس روحانیت در آمد و در درس ((سید كاظم رشتى )) كه از علماى كربلا بود شركت كرد و در همانجا با مردى نامش ((على محمد)) و شاگرد سید رشتى بود و به مصرف حشیش عادت داشت ملاقات كرد و با شگردهاى خاصى توانست با او طرح دوستى و رفاقت بریزد و اعتماد متقابل پدید آورد.

در یكى از شبها كه ((على محمد)) طبق برنامه و عادت خویش مشغول حشیش كشیدن بود، جاسوس روسى با استفاده از فرصت او را مخاطب ساخت و با همه خضوع و احترام و تواضع به او گفت :

((یا صاحب الزمان ! ترحم على ! انت صاحب الزمان قطعا!))

یعنى : اى صاحب الزمان ! به من محبت كن ... تو بى هیچ تردیدى صاحب الزمانى .

((على محمد)) با اینكه در اوج كیف و نشئه تخدیر حشیش بود و بخاطر آن تا حدودى مشاعر خویش را از دست داده بود باز هم خطاب جاسوس را رد كرد و كوشید تا این نسبت دروغین را نپذیرد و از خود دفاع كند، اما جاسوس روسى سخت اصرار كرد كه : ((نه ! همین است كه من مى گویم .)) و شیوه تكرار و تلقین را بكار گرفت و مرتب به او اصرار كرد كه او حضرت مهدى علیه السلام است .

هرگاه ((على محمد)) به مصرف حشیش مى پرداخت جاسوس روسى نیز فرصت را براى تلقین و تكرار آن دروغ رسوا، غنیمت مى شمرد و سؤ الهاى ساده اى از او مى كرد و او نیز جوابهاى سست و آبكى سرهم مى كرد و جاسوس بازیگر، شروع به تحسین و تشویق او مى كرد و خود را در برابر پاسخهاى آبكى و سست او شگفت زده و مسحور نشان مى داد.

روزى جاسوس نابكار، یك بطرى عرق از بغداد براى ((على محمد)) خرید و با شگردى خاص به او تقدیم كرد و هنگامى كه آن را به او خورانید و مست شد، تلقین و اصرار خویش را به اوج رسانید كه ((على محمد)) همان امام مهدى است و از او تقاضا كرد گفتار صادقانه و خالصانه جاسوسان روسى را بپذیرد او نیز تصدیق كرد و پذیرفت كه چنین است ، اما از ترس ، جراءت اظهار آن را نداشت و بدان تصریح نمى كرد.

در گام دوم ، جاسوس او را به اظهار آن دروغ رسوا تشجیع كرد و وعده ثروت هنگفتى به او داد....

سرانجام ((على محمد)) از كربلا به ((بصره )) و از آنجا به ((بوشهر)) آمد و در آنجا بود كه ادعا كرد كه : نایب خاص امام مهدى علیه السلام است ، اما جاسوس روسى به این اندازه رضایت نداد و به او اصرار ورزید كه : ((تو، خود امام عصر هستى ، نه نایب خاص او.))

جاسوس پس از ورود ((على محمد)) به ایران ، در كربلا بصورت گسترده اى پخش كرد كه : ((على محمد، صاحب الزمان است و در بوشهر ظهور كرده است .))

او مردم را بر اثر پخش این دروغ رسوا، دو دسته ساخت ، بیشتر مردم بوشهر كسانى كه ((على محمد)) را عنصرى حشیشى و شرابخوار، مى شناختند به این شایعات كه بوسیله جاسوسان استعمار مرتب دامن زده مى شد مى خندیدند اما برخى ساده لوحان و ابلهان ناآگاه نیز مى گفتند: ((نكند درست است ....)) و تصدیق مى كردند.

ادامه عملیات در تهران

جاسوس روسى ، پس از افشاندن بذر اختلاف و جنایت و انجام این شگردهاى شیطانى ، بعنوان سفیر روس به تهران رفت و با قدرت و امكانات و میدان عمل آماده اى با بهره ورى از فرصت ، جدیتر از گذشته به ادامه عملیات ابلیسى خویش همت گماشت .

در تهران از دوستان خویش ، جاسوسان جدیدى تربیت كرد و با امكانات گسترده خویش ، وجدان و عقیده آنان را خرید و آنان خود را در اختیار او و در گرو اشاره و دستور او قرار دادند كه از جمله آنان ((حسین على ))، معروف به ((بهاء)) و ((میرزا یحیى )) معروف به ((صبح ازل )) بودند كه این دو برادر، نقش ویرانگرى بر ضد اسلام و جامعه اسلامى و در اجراى نقشه این جاسوس پلید استعمار، داشتند.

((على محمد)) دو ماه در بوشهر ماند و از آنجا راهى شیراز گردید و از روستایى كه عبور كرد، خود را نایب خاص امام عصر علیه السلام جا زد اما هنگامى كه به شیراز رسید، ادعا كرد كه : صاحب الزمان است و برخى فرومایه هایى كه به مبداء و معادى پایبند نیستند به دورش حلقه زدند.

هنگامى كه علماى شیراز از ورود آن شیطان رانده شده آگاه شدند برخى از افراد آگاه و مورد اعتماد خویش را براى تحقیق از واقعیت جریان ، به محفل ((على محمد)) فرستادند و آنان توانستند با اظهار مهر و تعظیم به او، اعتمادش را جلب كنند و پس از آن مراحل بود كه ((على محمد)) عقاید سخیف و خرافات و بافته هاى رسواى خویش را براى آنان آشكار ساخت و به صراحت خود را امام مهدى علیه السلام جا زد و آنان نیز بافته هاى آن عنصر منحرف و گمراه را به علماى شیراز انتقال دادند.

اینجا بود كه علماى شیراز بر ضد او بپاخاستند و بستگان و خاندانش نیز بر او شوریدند و او را از منزل بیرون راندند و او را دستگیر و به محكمه سپردند.

پس از محاكمه اى سریع ، او را به زندان و شلاق محكوم ساختند و پس از مدتى آزاد گردید و از شیراز به اصفهان رفت .

جاسوس روس با ورود ((على محمد)) به اصفهان نامه اى به استاندار آنجا نوشت و از او خواست كه آن عنصر پلید را احترام نماید و امنیت او را تضمین كند، اما در همان روزها استاندار از دنیا رفت و امام ساختگى و دروغین ، دستگیر و تحت نظر به تهران فرستاده شد.

جاسوس روسى ، به دوستان و همكارانش دستور داد كه در میان مردم سروصدا و بلوا برانگیزند كه : ((هان اى مردم ! چه نشسته اید كه امام مهدى دستگیر شد....))

حكومت وقت ((على محمد)) را بوسیله ماءموران خویش به قزوین گسیل داشت و از آنجا به ((تبریز)) و ((ماكو))، فرستاد اما جاسوس روس و دوستانش به هیاهو و تاخت و تاز خویش ادامه دادند و خبر دستگیرى ((على محمد)) را در شهرها پخش كردند و برخى فرومایگانى را كه جاسوس استعمار با ثروت و امكانات ، آماده ساخته بودند با فریاد و هیاهو بر ضد حكومت وقت به شورش وادار كردند.

سرانجام شاه ((على محمد)) را احضار كرد و دستور محاكمه او را با حضور علما و فقها صادر كرد. دادگاه تشكیل شد و بحث و گفتگو در نهایت به توبه ((على محمد)) بدست علما منجر شد و او از گناه خویش طلب مغفرت كرد.

جاسوس روس ، از روند كار هراسان شد و ترسید كه نقشه شیطانى اش فاش گردد به همین جهت براى مخفى ساختن توطئه پلید روس ، راه را براى نابودى امام دروغین هموار ساخت و براى كشته شدن او از هیچ كارى فروگذار نكرد. درست در همین روزها بود كه شاه كشته شد و ناصرالدین شاه كه به قدرت رسید دستور به دارآویخته شدن ((على محمد)) را صادر كرد و او اعدام گردید.

ادامه خیانت

پس از اعدام شدن ((على محمد))، ((حسین على بهاء)) و همكارانش چیزى نمانده بود كه به كیفر جنایات خویش برسند، اما تلاش سفارت روس و كارمندان آن براى نجات آنها، كار خویش را كرد و آنان بدستور جاسوس  روس و مساعدت همه جانبه سفارت روس به بغداد شتافتند و در آنجا بر اساس آموزشهاى آن جاسوس ، ((حسین على )) ماءموریت یافت كه به نفع برادر خویش ((یحیى )) وارد عمل شود و ادعا كند كه او همان كسى است كه در آخرالزمان ظهور خواهد كرد و امكانات گسترده و ثروت هنگفتى نیز در اختیار او براى تعقیب این دروغ رسوا قرار داد و او نیز دعوت خویش را آغاز كرد و به نشر این مرام ساختگى پرداخت .

در همان شرایط بود كه حكومت ((عثمانى )) این گروه فاسد را از ((بغداد)) به ((تزكیه )) و از آنجا به ((ادرنه )) (4) تبعید ساخت ، اما آموزشهاى این مسلك منحط هم چنان در سفارت روس در تهران تنظیم و به ((حسین على بهاء)) ارسال مى گردید و او نیز آنها را در میان پیروان خویش ، نشر و تبلیغ مى كرد.

سرانجام كار به اختلاف میان ((حسین على بهاء)) و برادرش ((یحیى )) كشید. ((یحیى )) به ((قبرس )) رفت و در آنجا ازدواج كرد و خود را ((صبح ازل )) نامید. اما ((حسین على )) و پیروانش از تركیه به ((عكا)) در فلسطین تبعید شدند و تلاش ارتجاعى خویش را براى نشر این مرام استعمارى و خرافى در ایران و فلسطین از طریق بذل و بخشش هاى هنگفت ادامه دادند.

((حسین على )) براى خویش ، لقب ((بهاء)) را برگزید و به همین جهت است كه پیروان او را ((بهایى )) مى نامند، روشن است كه مرام بهایى هیچ ربطى به اسلام و اصول و فروع آن ندارد و بهائیان نیز مسلمان نیستند و خود را پیرو دین دیگر بنام ((بهائیت )) مى شمارند.

به هر حال این حزب سیاسى كه لباس دین را بر تن كرد در برخى از كشورهاى اسلامى و غربى نفوذ كرد و آمریكا و روسیه هر دو در ترویج آن بر ضد اسلام و مسلمانان ، هماهنگ شدند.

به همین جهت است كه در هر كشورى كه آمریكا حضور و نفوذ بیشترى داشته باشد بهائیان بدانجا روى مى آورند و هنگامى كه نفوذ آمریكا در یكى از كشورهاى اسلامى فروكش كرد و متزلزل گردید، مرام بهائیت نیز نفوذ خود را در آنجا از دست مى دهد.

این بود فشرده اى از تاریخ باب و مرام استعمارى بهائیت كه به مناسبت بحث از مدعیان دروغین ترسیم گردید، تاریخ آنان بسیار طولانى و لبریز از رسواییها و زشتیهایى است كه عرق شرم و خجالت ، چهره و پیشانى انسانیت را سرخ مى كند.

شمارى دیگر از این دروغپردازان

شمار دیگرى از این مدعیان رسوا و دروغ پرداز هستند كه نمى دانم از كدام یك از سه دسته باید به حساب آورد. برخى از آنان عبارتند از:

1- ((عبیدالله ، مهدى بن محمد)) از نوادگان امام صادق علیه السلام كه بنیانگذار سلسله فاطمى در مصر و مغرب عربى بود.

2- ((محمد بن عبدالله بن تومرت علوى حسنى )) كه به ((مهدى هرعى )) معروف شد.

او از مغرب عربى برخاست و دولت مهمى را در اوایل قرن ششم هجرى پى ریخت و به هنگامه مرگ خود، طبق وصیت او، ((عبدالمؤ من )) جانشین او گردید.

3- ((عباس فاطمى )) كه در صده هفتم هجرى در مغرب عربى پدیدار شد و به دروغ ادعاى مهدویت كرد.

4- ((سید احمد)) كه در هند ظهور كرد و در سال 1243 هجرى ادعاى مهدویت نمود.

5- ((محمد بن على بن محمد سنوسى )) كه در الجزائر و حدود سالهاى 1211 هجرى بدنیا آمد و مذهبى دروغین تاءسیس كرد و در ((لیبى )) سكونت گزید و پسرش نیز پس از او جانشین پدر شد.

6- ((غلام احمد قادیانى )) در سال 1249 هجرى در قادیان از شهرهاى پنجاب پاكستان بدنیا آمد و با همین ادعاى دروغین ، انبوهى را در پنجاب ، كشمیر، بمبئى ، شهرهاى هند، برخى كشورهایى عربى و... به دنبال خود كشید.

7- ((محمد احمد مهدى سودانى )) كه به دروغ و دجالگرى خود را دوازدهمین امام نور معرفى كرد. او پیش از این ادعاى دروغین و رسوا، مرتب به مردم ستمدیده سودان ، بشارت آمدن حضرت مهدى علیه السلام را براى نجات آنان از فشار فقر و بیداد و مالیات سنگین دولت وقت مى داد.

بدینگونه نام حضرت مهدى علیه السلام را در نقاط حساس سر زبانها افكند و پس از آن هنگامى كه از او پرسیدند: ((پس امام مهدى علیه السلام كى خواهد آمد، نكند خودت باشى ؟))

پاسخ داد: ((آرى ! من همان مهدى نجات بخش هستم !!))

و آنگاه اندیشه هاى پوچ خویش را در میان مردم پراكند و خبر او به ((خرطوم )) و اطراف آن رسید و قبیله هاى صحرا گرد و گاوداران به امامت او ایمان آوردند. با انگلیسی ها پیكار كرد و پیروز شد و پس از پیروزى بر اثر تب شدیدى به سال 1308 هجرى مرد.

این نظرى گذرا بر شرح حال این مدعیان دروغین بود كه ما به همین اندازه ، بسنده كردیم . كسانى كه مایلند مى توانند براى آگاهى بیشتر به دو كتاب ((مفتاح باب الابواب )) و ((طبقات المضلین )) مراجعه نمایند.

كوتاه سخن این كه : ادعاى مهدویت در روند تاریخ ، دستاویز قدرت و وسیله شهرت و مقام براى فرصت طلبان گردید تا هرگاه خواستند در راه رسیدن به هدفهاى جاه طلبانه شخصى و استعمارى خویش ، از آن بهره گیرند.

اینان در پرتو این اندیشه و عقیده اصیل و ریشه دار و با سوء استفاده از آن ، جنایات غیر قابل بخششى را مرتكب شدند چرا كه با عقاید مردم بازى كردند و براى زنده ساختن باطل و نابودى حق و زشت جلوه دادن مذهب زیبا و افتخار آفرین تشیع و پراكنده ساختن پیروان خاندان وحى و رسالت ، كمر بستند و راه را براى هر عنصر حق ستیز و دلقك و بدخواهى هموار كردند تا هر آن چه خواست بر ضد اسلام و تشیع بگوید و بنویسد. و علاوه بر این جنایات هولناك ، انبوهى را گمراه و از راه راست منحرف ساختند و بسوى مسلكها و مرامهاى ساختگى و خرافى سوق دادند.(5)

پی نوشت :

1- رجـوع شود به : غیبت نعمانى ، ص 228، باب ((كونه علیه السلام ابن سبیة ، اى خیرة الاماء)).

در غـیـبـت نـعـمـانـى از ابـوالصباح نقل نموده كه خدمت امام صادق (علیه السلام ) رسیدم و حضرت فرمود: ((ماوراءك ؟))

یعنى : چه خبر؟

فقلت : ((عمك زید خرج ، یزعم انه ابن سبیة و هو قائم هذه الامة و انه ابن خیرة الاماء.))

عـرض كـردم : ((خـبـر خوشحالى قیام عمویت زید است كه مى پندارد فرزند كنیز اسیر و قائم امت و از نسل بهترین كنیزان است .))

فقال : ((كذب لیس هو كما قال ، ان خرج ، قتل .))

فرمود: ((این دروغ است ! آنگونه كه آن تصور مى كند، نیست . اگر قیام كند، كشته خواهد شد.))

غیبت نعمانى ، ص 229، باب 13 و بحارالانوار، ج 51، ص 42.

2- بحارالانوار، ج 36، ص 292.

3- جـهـت اطـلاع بیشتر رجوع شود به : معجم احادیث الامام المهدى (علیه السلام )، ج 1، ص 168.

4- ولایتى از ولایات عثمانیه (تركیه جدید).

5- بـه یـادداشـتـهاى ((داگوركى )) جاسوس روس در كشورهاى اسلامى ، صفحه 61، مراجعه گردد.

منبع:www.ghadeer.org

/نویسنده:آیت الله سید محمد كاظم قزوینی

نقل از راسخون




طبقه بندی: امام زمان (عج)، 
[ دوشنبه 28 آذر 1390 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ محمدحسین فرحی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب